ابراهيم اصلاح عربانى

163

كتاب گيلان ( فارسى )

مىنويسم و بعد تعقيب اردوى دولتى را شرح مىدهم . اردوى كرج كه مركب از پانصد قزاق و توپخانه مكفى بود مواظبت اعمال ما را مىنمودند . براى جلوگيرى ما در كرج ساخلو بودند . روز قبل لياخوف رئيس كل قزاقخانه از تهران براى سركشى اردو به كرج آمده از حركات مجاهدين چنين استنباط كرد كه هرگاه در كرج جنگ مجاهدين و قزاق شروع شود ممكن است مجاهدين پياده ، شبانه تمام را سركوب و سنگرهاى طبيعى آنجا را گرفته اردوى دولت نتواند كارى از پيش ببرد . . . در هرصورت جاى اردوى دولتى به اين لحاظ تغيير يافته به شاه‌آباد رفت . مقدمهء دستهء مسيو يفرم همان موقع رسيده بود كه اردوى قزاق از پل كرج گذشته بودند . پنجاه نفر از قزاقها ، كه قراول پشت سر اردو بودند ، با دستهء مسيو يفرم برخوردند و جنگ كردند و چون شب شد جنگ آنها تا نيم فرسخ آن سمت پل خاتمه پذيرفت . بعد از آن‌كه من با مسيو يفرم از پل عبور كرديم اردو نيز عقب ما را گرفته به مسابقه مثل گرگ كه عقب رمهء گوسفند بيافتد به سمت شاه‌آباد اسب مىتازيم . . . » « 109 » قزاقها پس از عقب‌نشينى از كرج در كاروانسراسنگى مستقر گرديدند و اين كاروانسرا را ، كه به صورت يك قلعه مستحكم جنگى بود سنگر قرار داده توپها و مسلسلها را در ارتفاعات و نقاط حساس آن جاى دادند . هنگامىكه گروههائى از مجاهدين به فرماندهى يپرم و ديوسالار به قلعه رسيدند قزاقان شروع به تيراندازى كردند . يپرم و افراد او در پشت قلعه سنگر گرفتند زيرا در آنجا تعدادى درخت وجود داشت كه از نظر استتار براى آنان وسيله مناسبى به حساب مىآمد . ديوسالار و افرادش طرف راست راه شوسه را گرفته قناتهاى زير قلعه را تصرف كردند . به روايت ديوسالار حاجى ميرپنج در اينجا هدف گلوله قزاقان قرار گرفت و از ناحيه زانوى راست مجروح شد : « حاجى ميرپنج در رسانيدن توپ به ما جدّوجهد كرد تا يك توپ را رسانيد . زمانىكه برمىگشت يك پارچه گلوله شربنل به زانويش خورد و درغلطيد معهذا خود را به مهمانخانه رسانيد . » « 110 » در تمام مدت شب كاروانسرا در محاصره مجاهدين بود . صبح روز بعد لياخوف رئيس بريگاد قزاق نفرات تازه‌نفسى را همراه مهمات به كاروانسراسنگى رسانيد . مجاهدين از محاصره كاروانسرا نتيجه‌اى به دست نياوردند و مجبور به عقب‌نشينى گرديده به كرج بازگشتند . تعدادى از آنها كشته و زخمى شدند و برخى ديگر نيز متوارى بودند . بدين‌ترتيب در نبردها و برخوردهائى كه از ابتداى قيام رشت رخ داد براى نخستين‌بار مجاهدين گيلان طعم تلخ شكست را چشيدند . سفير انگليس در تهران طى گزارشى به وزير امور خارجه دولت متبوع خود مىنويسد : « در اين جنگ ملتيان شكست خورده و دوازده نفر از آنها كشته شده است . » « 111 » اين شكست در تضعيف روحيه مجاهدان گيلان و نيز مشروطه‌طلبان ساير نقاط كشور مؤثر بود . در مقابل ، محمد على شاه و اطرافيان او را اميدوار كرد . متأسفانه در مورد چگونگى اين شكست و مخصوصا علل آن بين مورخان و محققان و حتى شاهدان عينى و دست‌اندركاران واقعه نيز اختلاف نظر وجود دارد . سپهدار در يادداشتهاى خصوصى خود يپرم را عامل شكست معرفى كرده مىنويسد : « شب قبل به فرماندهان دستور دادم كه همگى با نيروهاى خود در حصارك جمع شوند و از آنجا حمله به كرج آغاز شود و پس از فتح كرج همه جمع شوند و حركت نكنند تا در آنجا دستور حمله به تهران صادر شود . گروه يپرم و ميرزا على خان همه بودند و از همه التزام گرفتم اما پس از آن‌كه قزاقها از كرج فرار كردند يپرم گفت بايد آنها را تعقيب كرد و سپس همراه با سوارانى كه شش فرسنگ راه پيموده خسته بودند حركت كرد . سه فرسنگ هم رفتند . قزاقها ، كه از قبل در كاروانسراسنگى سنگر گرفته بودند با توپ و مسلسل و سه عراده توپ شنيدر سواران ما را زير آتش گرفتند . آن شب تا صبح گروهى سوار با يپرم كه يك عراده توپ هم با خود برده بود در اطراف كاروانسرا بودند . چون صبح شد در حالىكه بيرق و توپ آنها بدست خصم افتاده بود به كرج بازگشتند . آنها خيلى كار بدى كردند كه بر خلاف دستور رفتار نمودند . در حالى كه دشمن را شكست داده و سنگرهاى او را در كرج به تصرف درآورده بودند بىجهت سربازان را تعقيب كردند . نصف شب با تلفن خبر دادند ؛ من از ينگى امام حركت كردم ، سپيده صبح به كرج رسيدم ولى كار از كار گذشته بود . . . اگر من نرسيده بودم همه قشون ما فرار كرده بودند . » « 112 » دكتر آقايان كه ظاهرا همراه گروه يپرم بود واقعه حمله مجاهدين به كاروانسراسنگى و شكست آنها را چنين نقل مىكند : « شب فرارسيد . شب مهتابى بسيار قشنگى بود . يفرم دستور داد ديوار كاروانسرا را به توپ بستند . در تمام اين مدت تيراندازى از كاروانسرا به طرف مجاهدين كه در محوطه باز موضع گرفته بودند ادامه داشت . دو گلوله توپ يك قسمت از بالاى ديوار روبرو را خراب كرد . در اين مدت قزاقها دو مرتبه در كاروانسرا را بازكرده كوشش كردند محاصره را بشكنند ولى دو بمب‌انداز دسته ما با بمبهاى دستى از آنها جلوگيرى كردند . در حدود ساعت 22 صداى فرماندهى از كاروانسرا شنيده شد كه دستور مىداد بىجهت تيراندازى نكنند چون فشنگها دارد تمام مىشود . . . يفرم كه معتقد بود در اين جنگ ايرانى با ايرانى حتى الامكان بايد از خونريزى جلوگيرى شود ، دستور آتش‌بس داد . . . تيراندازى تمام شد . يفرم يك دسته از مجاهدين را به رياست محمد بيك قفقازى فرستاد كه وسط راه بين تهران و كاروانسراسنگى موضع بگيرند ، كه از شهر براى كاروانسراسنگى كمك نرسد و هريك از مجاهدين در گوشه‌اى خوابيدند . قسمت عمده مجاهدين در كرج باقى مانده بودند و وقتى هوا روشن شد ملاحظه شد كه عده‌اى سوار از دره‌تپه‌هاى جلو ما به طرف كرج مىروند . پس از ملاحظه با دوربين معلوم شد كه اين عده همان عده محمد بيك است كه عقب‌نشينى مىكنند و جرئت اين را هم ندارند كه از راه شوسه بيايند از اين جهت به تپه ماهور زده‌اند . از نزديكى كلاك سوارى فرستاده شد ، معلوم گرديد كه صبح قبل از آفتاب محمد بيك ديده است كه پنج دستگاه گارى حامل قزاق مىآيد براى كمك و محمد بيك به جاى آن‌كه طبق دستور از حركت آنها

--> ( 109 ) . فتح تهران و اردوى برق ، على ديوسالار ( سالار فاتح ) ، صفحه 84 . ( 110 ) . همان كتاب ، صفحه 86 . ( 111 ) . كتاب آبى ، گزارشهاى محرمانه وزارت امور خارجه انگليس ، نشر نو ، جلد سوم ، تهران 1363 ، صفحه 589 . ( 112 ) . تاريخ مختصر زندگانى و خدمات محمد ولى خان خلعتبرى ، عبد الصمد خلعتبرى ، تهران 1328 ، صفحه 52 .